پس از آنکه پسر هشت سالهی یک نویسندهی داستانهای جنایی ربوده میشود، او برای پیدا کردنش مجبور میشود از پدرش، یک کارآگاه پلیس بازنشستهی سابق که با او قطع رابطه کرده، کمک بخواهد. در این میان، او...
اگر جنایی بین باشی از این فیلم خوشت نمیاد، داستان کلیشه ای و بدون معما بود، فیلم سعی میکنه تو چند شاخه حرف بزنه که توی همش ضعیف عمل میکنه، ارتباط پدر و ویلیس کاملا سطحی بدون هیچ عمقی، جنایی که روی دور تند جلو میره، بحث دختر ابی پوش که مثل یک وصله پینه به داستان وصل شده و زار میزنه و به داستان نمیشینه انگار مال یه فیلم دیگه ست، در کل فیلم مثل یه قرمه سبزی میمونه که جا نیافتاده، اگه میافتاد فیلم قوی ای میشد ولی در همه چیز سطحی عمل کرده، تنها نقطه مثبتش بازیگری خوبش بود. پیشنهاد نمیکنم
فیلم کاملا مطابق کتاب نبود . ولی در بعضی جاها فیلم بهتر و مناسب تر از کتاب بود . شاید کسانی که چند سال پیش کتاب را خوانده اند و اظهار نظر کرده بودند . تیم سازندگان فیلم از اون نظرات استفاده کرده باشند . اگر قرار بود فیلم عینا از روی داستان ساخته بشه لازم بود که سریال بشه چون توی دو ساعت فیلم نمیشه کار رو قشنگ درآورد . توی کتاب ( مرد نجواگر ) ، پیت ( کارآگاه پیر ) پدر تام نیست . در فیلم خواسته بودند ارتباط سه نسل را نشان بدهند پس پدر و پسر معرفی شدند . توی کتاب موضوع دختر آبی پوش جور دیگری است . جیک با دیدن عکس های قدیمی مادرش با لباس آبی ،از شدت تنهایی و خلع عاطفی توی تصورات و خیالپردازی خودش این شخصیت را می سازه و با اون دوست میشه . توی کتاب جیک در اواخر داستان ربوده میشه ولی در فیلم زمان این اتفاق را جلوتر کشیده بودند و مکان داستان توی کتاب بریتانیا بود نه آمریکا . توی کتاب فرانک کاتر چون خودش از کودکی مورد تجاوز پدرش قرار گرفته بود بدنبال کشتن پسرش فرانسیس بود . و صورت بچه ها را موقع قتل می پوشاند که قیافه پسرش را تصور کند . فرانک ضعف و درد کودکی خودش را در پسرش می دید و فکر می کرد با کشتن پسرش این درد و رنج و ضعف تمام میشود . پس فرانسیس تحت حمایت دولت قرار میگیره و ناشناس ادامه زندگی میده تا بزرگ میشه . توی خانه روانپزشک خودش زندگی می کرد در واقع انها را کشته بود و جسد آنها را توی یک بشگه بزرگ توی یکی از اتاق ها گذاشته بود . و بچه ها را هم توی همان خانه زندانی می کرد . اون کلکسیونر هم با قاچاق تلفن همراه به زندان با فرانک معامله میکنه که فرانک جای دفن بچه ششم ( تونی اسمیت ) رو بهش میگه و اونم سال ها پیش جسد بچه را میاره بعنوان کلکسیون توی زیر زمین خانه خودش دفن میکنه . و پل ارتباط فرانک با پسرش میشه .